فرزاد ارشادی - بخارمگ
گرگ در لباس میش را تشخیص دهید
همیشه دربارهی ضرب المثلِ «گرگ در لباسِ میش» شنیده ایم، داستانِ چوپانی که در میان بره های گرگی را نیز می پروراند. اما این فقط یک داستان رنگارنگ نیست، بلکه هشداری است برای ما که که مراقب این آدم ها باشیم، آنها ممکن است با ظاهری بسیار ساده وارد زندگی ما بشوند.
در عرف و ادبیات روزمره خودمان از این افراد تحت عنوان دو رو، ریاکار، دغل و... استفاده می کنیم. اما این الفاظ شاید حق مطلب را در مورد این نوع شخصیت ها ادا نکند. آنها ممکن است بی گناه به نظر برسند، اما انگیزه های پوشیده دارند.
آنها از تاکتیک های مختلفی برای پنهان کردن اهداف خود استفاده می کنند. افرادی که با شما مهربان هستند اما در مواردِ حساس شما را می فروشند، آنها از ذهن شما برای دزدیدن ایده استفاده می کنند، به شما نگاهِ بیزینسی و مصرفی دارند. آدم هایی که به راحتی و با کمی دقت می شود آنها را تشخیص داد. ذهنِ این افراد بیشتر از حد معمول درگیرِ مسائل مادی یا تبلیغات و کسب وجهه از قِبال شما می باشد.
پوشیدن لباس مبدل
حواستان باشد که افراد تغییر شخصیت نمی دهند، نقش بازی نمی کنند، البته تا زمانی که منافعی را از این راه بدست بیاورند. پنهان کردن اهداف اولین کاری است که این اشخاص برای پیشبرد اهداف خودشان پیش میگیرند.
آنها خودشان می دانند که کاری که میخواهد انجام دهند عادی نیست، پس اگر صادقانه رفتار و برخورد کنند یقیناً باعث تنش و تنازع خواهد.
دقت داشته باشید که تا زمانی که شما انگیزه ها و اهداف خود را مشخص نکرده اید، گرگ ها هر کاری که بخواهند را انجام می دهند.
تضعیفِ افرادِ دیگر
آنها به افراد با نگاه پلههایی برای بالا رفتن از آنها نگاه می کنند.آنها اهمیتی نمی دهند چه اتفاقی برای دیگران خواهد افتاد،اغلب از طریق جذب احساسات شما وارد عمل می شوند. آنها نقطه ضعف های شما را شناسایی می کنند. بعنوان مثال اگر شخص موردنظر رئیس و کارفرمای شما باشد، برای دادن مرخصی به شما طوری برخورد می کند که شما را در دامِ احساس گناه و اشتباه بیاندازد تا ناخوداگاه خودتان مرخص تان را به آخر هفته یا روزهای خلوت تر تغییر دهید.
توصیف ها و روایات پر از اشکال
با دقت در بین صحبت های این افراد جملات ضد و نقیض بسیاری را می توانید پیدا کنید. نیازی نیست آنها را در بن بستِ اطلاعاتی گیر بیاندازید، فقط با دقت به حرکات یا صحبت های آن ها خیلی راحت می توانید عدم صداقت آنها را کشف کنید. شاید آنها در خاطرات خود به مساله ای اشاره کنند که خلاف گفته های آنها در مورد محل تولد یا تحصیلشان و قسعلیهذا باشد.
مثال کلاسیک این نکته قابل توجه است که گمان می کنید شما را فریب داده است. وقتی از آنها سؤال می کنید که چرا اینقدر دیر به خانه رسیده اند،، یا از شما ناراحت می شوند، یا توضیح ضعیف احمقانه می دهند.
سوال کردن از جزئیات
از آنجایی که اینگونه شخصیت ها معمولاً داستان ها را از خودشان می بافند، حرفهایشان فاقد جزئیات است، این امنیت آنها را به خطر می اندازد و شما به راحتی می توانید در دام بیاندازیدشان.
وقتی نظر خود را ابراز می کنند، بپرسید "چرا اینطور فکر می کنید؟" یا "چگونه می دانید که چنین است؟" آنها با اطلاعات کافی برای بیرون کشیدن دروغ مشکل دارند. از آنجایی این افراد چیزی نیستند که نشان می دهد، معمولاً دلیل واضح و منطقی ای برای آنچه می گویند ندارند. در یک بحث سعی می کنند تا ریشهی مساله را نفهمند. دانشِ آنها در مورد موضوع مورد بحث سطحی است، فقط چیزی را که دوست دارید بشنوید را به شما می گویند
ما همیشه در تلهی ظاهر بینی هستیم
با وجود اینکه در تمام آموزه و کتابها و حتی ضرب المثل های عامیانه، از ظاهربینی بعنوان اشتباه و یک رفتار غیرمطقی یاد می کنیم، اما باز هم خودِ ما به کسانی که از همان نگاه اول به ما ابراز علاقه می کنند، و فقط به ویژگی های مثبت ما اشاره می کنند و به مرزهای چاپلوسی بسیار نزدیک می شوند تمایل بیشتری نشان می دهیم.
همهی تا تا به حال اساتید و آموزگارانی داشته ایم که رفتارهای تند و گاهاً زننده ای با ما داشته اند اما در نهایت به این واقعیت رسیده ایم که آنها دلسوز تر از کسانی بودند که برای سرگرمی در کنار ما بوده اند.
یک شخصیتِ نفوذی همیشه به دنبال تاییدِ شماست، اگر مخالفتی نیز داشته باشد غالباً آن را در غیاب شما مطرح می کند. حتی اگر حرف های شیرین و دلنشینی که به ما میزنند بدون قصد و نیت باشد، بازهم از اینکه آنها خودِ واقعی شان را نشان نمی دهند باید ترسید.
مراقبه
اغلبِ ما می گوییم: با هرکسی مثلِ خودش رفتار می کنیم. اما حداقل اینجا و در این مورد، اصلاً نیازی به این کار نیست. اینکه ما هم ظاهر سازی کنیم و پا به پای شخصیتِ دو رو همگام شویم، لبخندهای مصنوعی و تعریف تمجیدهای دروغین را یاد بگیریم و تمرین کنیم.
به محض شناسایی این افراد، ما از جانب آنها در امان خواهیم بود. نه از چرب زبانی های آنها خوشحال می شویم و نه تلخی کردن و سیاستِ عکسِ آنها را جدی خواهیم گرفت.
هوشِ اجتماعی در اینجا برای هر انسانی لازم است. گاه هم ما انسان های مهربانِ واقعی را پس میزنیم و از خود می رانیم. این به خاطر ذهنیت و زمینهی منفیِ ایجاد شده در ماست. از تکنیک های ذکر شده بهره ببرید، در مورد رفتار های غلیظ و غیر طبیعی مانند محبت یا غلبهی بیش از اندازه، از زمان کمک بگیرید، بگذارید شخصیتِ به اصطلاح «گرگ» در موقعیت های دیگری آزمون شود.
به حسِ ششمتان اعتماد کنید. به زبانِ بدن و صحبت های این افراد دقت کنید، در مواقعی حرف های این افراد را پیش خودتان مرور کنید، بعید نیست تا به نتایج جالبی دست پیدا کنید چرا که زمان معلم خوبیست.
از سوال کردن نترسید، حتی اگر موجبِ خشم در طرفِ مقابل شود. اشخاصِ غیر قابل اعتماد، عموماً در مقابل سوال های عادی جبهه گیری می کنند، چون پاسخ دادن برایشان کاری مشکل است
فراموش نکنید که ما برای داشتنِ ذهنی سالم و زندگیِ عاطفی و اجتماعیِ معقول، باید بنا را بر خوش بینی گذاشته و بصورت پیش فرض به تمام اشخاص و حتی رویداد ها ذهنیتی مثبت داشته باشیم. اینکه باید مراقبِ وجودِ افرادِ فریبکار در اطرافِ خود باشیم از آن جهت حائز اهمیت است که نباید اجازه دهیم فردی از این ذهنیتِ مثبتِ ما در جهت منافع خود استفاده کند.